تقدیم به تمام مادرهای دنیا اعم از مادر خودم
توای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه ‚ صبوریهای تو مادر من به گریه می اندازه ‚ مثل یک طفل خواب الود من محتاج آغوشم ‚ از ان لالایی هات مادر بخون بازم توی گوشم . برای سرنوشت من تو دل...
نویسنده :
مامی فریبا
21:45
امان از دست باباهادی
سلام عشق مامانی عزیز خودم امروز 91.12.4است و دیروز خاله فریده اینابرای 1 هفته ای رفتن تهران مسافرت آخیش از دستشون راحت شدیما و بالاخره باباهادیم دیروز رفت ماساز ولی من دیگه بدبخت شدم آخه از ماساز خوشش نیومده بود و اومده خونه میگه هیچ ماسازی به پای ماساز دادنای تو نمیرسه تو وقتی ماساز میدی خستگی آدم در میگیره ولی مرده بدتر خستم کرد حالا بیا ماساز بده تا خستگیم در بره وای از دست بابات .راستی 6روز دیگه یعنی 91.12.10سومین سالگرد ازدواج منو باباهادی امسال هم سومین سالگرد از دواجمون و هم 3 نفر شدیم و هم اولین سالی که در سالگرد ازدواجمون توی ورووجکم هستی آخر من اگه نخوردمت هرچی میگی بگووو ...
نویسنده :
مامی فریبا
10:57
پرازعاشقانه
آسمان هم که باشی بغلت خواهم کرد.... فکرگستردگی وازه نباش همه درگوشه تنهایی من جادارند.... پرازعاشقانه ای تودیگر از خدا چه خواهم؟؟؟..... ...
نویسنده :
مامی فریبا
0:21
فرزند دلبندم
آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی ‚ اگر هنگام غذاخوردن لباسهایم کثیف شد یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم ‚ اگرصحبتهایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن..... یادت بیاوروقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چندبار لباسهایت را عوض کنم و برای سرگرمی و یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارهاداستانی را برایت تعریف کن پس وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن... وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند فرصت بده و عصبانی نشو..... وقتی پاهام توان راه رفتن ندارد دستانت را به من بده همانگونه که اولین قدمهایت را کنارمن برداشتی و زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم عصبانی نشو روزی ...
نویسنده :
مامی فریبا
8:35
اولین جغجغه بازی سارینا
امروز 91.11.29 وقتی شازده خانوم شیرش خورد شروع کرد به بازی که دلم میخواست قورتش بدم و خلاص منم بطور اتفاقی اومدم اولین جغجغه ای که خاله فرزانه از تهران براش اورد دادم دستش تا بازی کنه ولی اولش یکم براش عجیب بود ولی بعدش کیف کردو تکونش میدادو کلی هم میخندیدو 1هفتس که دیگه هر ادا شکلکی که برات درمیاریم تو سریع میخندی و وقتی دعوات میکنم یا کمی صدام بلند میکنم یا اول لبهات آویزان میکنی یا وقتی درحال گریه ای گریه ات رو بیشترمیکنی.الهی الهی مامان دور جوجه مرغش بگرده وروجک مامان ...
نویسنده :
مامی فریبا
23:53
ولنتاینت مبارک جوجه مرغم
سلام دختر مامان امروز 25.11.91وروز ولنتاین و امسال اولین ولنتاینی که تو پیش ما هستی و خوش آمدی عزیزکم و تو بهترین هدیه ولنتاین هستی عشق مامانی و بابایی ...
نویسنده :
مامی فریبا
21:18
بدون عنوان
سلام عشق مامان عزیزکم یه خبر خوب از وقتی که بدنیا آمدی برای اینکه راحتتر بتونم بهت شیربدم و کارات بکنم من و تو و بابایی 3نفری روی زمین میخوابیدیم ولی از دیروز یعنی 91.11.28 ساعت 7صبح بردم تا روی تختت بخوابی و من و بابایی هم رفتیم روی تخت خودمان آخه از شب پنجشنبه حسابی کمر درد شدیدی گرفتم که نگو تا اینکه از درد جمعه شب تا صبح بیدار بودم فکر کنم مال روی زمین خوابیدن باشه بدنم خشک شده ولی الان 2روزیه که روی تخت میخوابم کمرم بهترشده ...
نویسنده :
مامی فریبا
10:17
تولدبابایی
دخمل گلی راستی 91.12.1یعنی روز 3شنبه تولد باباییه و از اونجاییم که باباییت عاشق ماساز میخوام کادوی تولدش بفرستمش 1ساعتی ماساز کل بدن تا کمی بکیفه و دست از سر کچل مامانت شاید برداره آخه یه جایی هست اسمش ماساز درمانیه اونجا یه خانوم و آقایی هست که ماسازت میدن من رفتم اینقدر سبک میشی و راحت که نگو ولی میترسم بابایی معتاد اونجا بشه و هروز بره اونجا ماساز ولی اشکال نداره دست از سر من بدبخت برداره فقط اگه منم که شبانه روز بره ...
نویسنده :
مامی فریبا
10:15






